عروسی پسر آقای احمدی نژاد و دختر آقای مشایی برگذار شد. به به.. مبارک باشه
از این سادگی هم درس بگیرن بعضی ها.25 تا مهمون، نفری هم یه سیب و یه پرتفال.
جای رقص هم نماز.
بعد این ملت ایران هی برن دنبال قرطی بازی، هی تو اینترنت پتیشن بگذارن واسه خلیج فارس و جزیره هاش..هی نرن رای ندن و تحریم کنن. هی بگن گوجه فرنگی گرونه، هی بگن بنزین کمه، هی بگن فقر، فحشا، هی بگن اعتیاد زیاده، هی بگن تلفات جاده ای، ترافیک، آلودگی هوا، هی بگن فساد اداری، تورم، همش ناله کنن، غر بزنن، هی تو اینترنت بگن اعدام در ملا عام بده، هی بخوان زندانی های سیاسی آزاد بشن، هرچی رئیس جمهور بگه ایران آزاد ترین کشور دنیاست، ما گی نداریم، بهش بخندن. هی قدر این دست گل مشنگ رو ندونن.
این خارجی ها هم که هی حقوق بشر حقوق بشر کنن. هی بگن بابا بمب اتم نساز، هی بگن لطفا اسرائیل رو پاک نکن. هی قطعنامه بدن و تحریم کنن.
آخه خسته شدم به خدا..
بسته دیگه! جان شما بریدم.
از دوم دبیرستان که فهمیدم اینترنت چیه تا حالا همش دارم از این حرفا میشنوم. یکی نیست بگه این همه حرف زدین چی شد؟؟
یه ذره یاد بگیرین از این احمدی نژاد. با این یه ذره قدش 70 میلیون رو به بازی گرفته.
البته نگران نباشین ،این هم میره یکی دیگه میاد، ما هم چنان اندر خم این کوچه پس کوچه های ایران خواهیم موند!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت   توسط قدیس
|
به حال دنیایی که عروس صلحشو قصابی میکنه باید گریست!! هرچند، دارم فکر میکنم گریه به چه کار؟؟
آنقدر از نفرت پرم که حتی اشک هم با چشمم غریبه است!
خیلی حرفه تو این دنیای مادی، زندگیتو بگذاری رو کولت و دور دنیا پیاده بگردی واسه صلح، که چی؟
اون اسراییلی کثافت تو لجن سرمایه اش واسه یه سنگ بی ارزش
انسان بکشه، یا تو فلسطین و لبنان شیعه و سنی از حرص قدرت مثل کفتار بیفتن به جون هم و از همه بدتر جورج بوش عوضی و جیره خواراش، دمکراسی رو با هواپیما های B-52 و F-117 رو سر مردم عراق و افغانستان بمب کنن.
اونوقت تو ژوزفینا باشی وقتی از چنگال های دنیا خون میچکه، به گوش این مردم کر پیغام صلح بخونی!
همون که بهترین جا برای تو اون دنیاست، که اگه حتی هیچی توش نیست، از شر انسان راحتی.
خوش به حالت که مردی و خبر مرگتو نشنیدی!!!

واسه اونهایی که نمیدونن، «ژوزفينا پاسكواله» عروس صلح، زن ۳۳ ساله ايتاليايى، براى جلب توجه جهانيان به صلح،
با لباس سپيد و پاى پياده حركت به دور دنيا را آغاز كرده بود، دیروز جنازش تو اطراف استانبول پیدا شد در حالی که بهش تجاوز شده و کشته شده بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت   توسط قدیس
|
جمعه صبح باید واسه یه کاری میرفتم هوستون تو جنوب تگزاس، فاصله 260 مایلی، یعنی حدود 420 کیلومتری واسه یه کار نیم ساعته.
پنجشنبه تا ساعت 12 شب کار میکردم، صبح جمعه ساعت 9:30 صبح هم قرار داشتم. ساعت 4 صبح راه افتادم. البته قبلش یه 2 ساعتی خوابیدم.
وقتی ساعت 10 کارم تموم شد رفتم تو یه کنج دنج، یه ساعت چرتیدم. از اونجایی که فکرشو کرده بودم با خودم یه بالش هم برده بودم، عقب ماشین بیچاره رو هم بعد از نود و بوغی تمیز کرده بودم که بتونم راحت دراز بکشم. البته اینجا بود که برای اولین بار دلم خواست قدم جای 182، 150 باشه که مجبور نشم گرشون بزنم تو شکمم.
علاوه بر ذهنیتی که آدم داره، یه جاده جنوبی تو تکزاس باید کویری و خشک باشه، پر از کاکتوس و کلبه های خرابه. جاده ای با منظره بهاری، پر از درخت های سبز و گل های ریز زرد و آبی بود . و با اینکه قبلا هم دیده بودمش اینبار برام خیلی به یاد موندنی بود.

خلاصه این مسافرت نصفه روزه و تقریبا 900 کیلومتری ما ساعت 5 بعد از ظهر تموم شد.
همون شب مرجان ساتراپی تو دانشگاه دالاس سخنرانی داشت.
وای که چقدر خندیدم از دستش. این زن شاهکاره. نکته جالب این بود که شاید از 100 نفری که تو سالن بودن، 10 تا 15 نفر ایرانی بودن، بقیه امریکایی بودن. نمیدونم ایراد ایرانی هاست ، یا ریز بینی امرکایی ها!!
حرف های مرجان مثل همیشه جالب بود. موضع ضد جنگ ،ضد امپریالیستی و نکته بینی و طنازی در مورد مسائل جامعه.
از اونجایی که به من گفت دوست نداره ازش عکس بگیرن و شوهر سوئدیشو شاهد گرفت که یه بار دوربینش رو انداخته تو دریا وقتی ازش عکس گرفته، من هم عکس خوب ازش نمیذارم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت   توسط قدیس
|
شنیده بودم چند سال پیش محمدرضا شجریان که برای اجرای برنامه اروپا رفته بود، شب اجرای برنامه تو آلمان، با گروهی از مخالفین جمهوری اسلامی روبرو میشه که اونو سفیری برای رژیم ایران میدونستن و طبق معمول با لومپن بازی و اربده کشی که اصولا سرمایه ی میراث داران شعبون بی مخ و امثال اونه میخواستن جلوی اجرای برنامه رو بگیرن. نادانی و نا آگاهی عده ای از ما تا جایی میرسه که نه تنها حقی برای سایرین و دگر باشان قائل نیستیم بلکه به پشتوانه شعار های عامه پسند خرده حقوق دیگران رو هم به راحتی پایمال میکنیم.
شب برنامه، این استاد بزرگ آواز ایران، که ترجیح میدم به عنوان یه انسان ازش نام ببرم تا استاد، که با نام استاد، جنبه های انسانی وجودش رو فراموش نکنیم، به روی صحنه میره و شعر بی همزبان رو میخونه.. شعری که بازگو کننده حال و اوضای آشفته ما مردمانیست که همیشه فرع رو تو اولویت قرار میدیم.
به سکوت سرد زمان، به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی، نه کسی را درد زمان
بهار مردمیها دی شد، زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردیها خدایا
نه امیدی در دل من که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی که فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهی که نالهای خورد با آهی
داد از این بیدردیها خدای
این آدم همونی بود که زمان انقلاب "همراه شو عزیز" رو خوند! ما چه شدیم که کار به اینجا رسید!!!
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت   توسط قدیس
|
اوووهههه.....
بابا این خبرگزاری های جمهوری اسلامی خیلی روشون زیاده.. من از طریق دوستم شنیدم که شبکه خبر امروز خبر آمار گیری شبکه بی بی سی رو اعلام کرده، ولی گفته منفور ترین کشور ها به ترتیب اسراییل و امریکا هستن..
در صورتی که اصل خبر چیزی دیگر است برادر...
این ترتیبشه، از بهترین با بدترین:
آلمان
ژاپن
اتحادیه اروپا
فرانسه
بریتانیا
برزیل
چین
هند
روسیه
آمریکا
کره شمالی
پاکستان
اسرائیل
ایران
اینم لینکش..
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/04/080402_he-wmt-world-survey.shtml
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت   توسط قدیس
|
سال 7030 میترایی آریایی، 3746 زرتشتی، 2567 شاهنشاهی و 1387 خورشیدی.
اگرچه پیامبر 1387سال پیش هجرت کردند ولی سرزمین آریایی من 5645 سال پیش
از آن نوروز را جشن می گرفت و 2361 سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای
را ستایش می کردند و کوروش 1182 سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید.
پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از 1387 سال می باشد. بر سرزمین خود ببال ،
بهار بهترين بهانه براي اغاز واغاز بهترين بهانه براي زيستن ، آغاز بهار
بر شما مبارک
این پیغامی بود که امروز تو مسنجر گرفتم. تو نگاه
اول خیلی زیباست و تاثیر گذار، ولی وقتی در موردش فکر کردم دیدم خیلی هم
پرت و پلاست. اگه تو کشوری هستیم که مرزهای مشترکی با سرزمین میترایی یا
زرتشتی یا امپراطوری ایران باستان با تمام فخرآوری هاشون و افتخاراتشون
داره. اگه به ستون های تخت جمشید و جای تیشه های فرهاد افتخار میکنیم. که
عموما ما ایرانی ها به این وسائل به کل دنیا سرکوفت میزنیم، اگه به اولین
بیانیه حقوق بشر یا آزادی اسرای یهودی توسط کوروش میبالیم، و ادعای تمدن
داریم، چطوره که امروز منفور ترین کشور جهانیم حتی جلو تر از اسرائیل(
رجوع کنید به سایت BBC). چطوره که رئیس جمهورمون ادعای نابودی کشوری رو
داره، چطوره که علنی برای عملیات تروریستی تحت عنوان "استشهادی تبلیغ
میشه"، بی رحمانه ترین مجازات ها تو کشور ما انجام میشه، نا عادلانه ترین
سیستم قضایی رو داریم، چطوره که فقر و فحشا به این فراوونی و بیکاری و
تورم بیداد میکنه و به جای اون آزادی مدنی نداریم.
مگه غیر از اینه که خودمون انتخاب کردیم، مگه غیر از اینه که هر ملتی لیاقت حاکمینشو داره.. و مگه غیر از این سکوت صد ساله ماست..
نه تاریخ ما دیگه با سرزمین میترایی و هخامنشی سنجیده نمیشه، تاریخ ما گره
خورده با بی غیرتی و سکوتمونه که کمی کمتر از 1387 سال پیش یه بار دیگه
تجاوز شد، هم سنگ با تاخت و تاز اسکندر و افغان و مغول.
سرزمینی پر از خائن و تاریخ شرم آور، از باز کردن درواره های شیراز به روی
آقا محمد خان تا شاه قاجار که مملکت رو به سفر به فرانسه میفروشه یا باز
بودن مرز شمال و جنوب به روی روس و انگلیس.
البته من هیچ وقت دوستان عزیز دانشجو، فعالین زنان و حقوق بشر و خبرنگار
ها رو قاطی این نتیجه گیری ها نمیکنم. ولی فکر کنم زمانی شده که از حال و
هوای جشن های 2500 ساله بیایم بیرون. دنیا رو از زاویه ای ببینم که دنیا
ما رو از اون میبینه..
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت   توسط قدیس
|
برای اولین بار در زندگی اساس کشی واقعی رو تجربه کردم.
وقتی 9 سالم بود به خونه فعلیمون تو ایران اساس کشی کردیم. به 2 دلیل خاطره ای از این شکنجه تاریخی ندارم.
1: کسی از بچه 9 ساله نمیخواد تخت 2 نفره لویی 16 ام رو جابجا کنه. البته لویی 16 ام فقط یه مثال بود، وگرنه هیچ کس تو خانواده ما چنین جنایتی در حق هنر مدرن نکرده.
2: از اونجایی که اکثر وسائل سنگین مثل مبل و یخچال و گاز رو به بهانه خونه نو، نو خریدیم ، مقدار بار سنگین تو اساس کشی خیلی کم بود!
ما یه سنت خوانوادگی داریم که هر جا کنگر میخوریم، لنگر میندازیم. واسه همین هنوز هم پدر و مادر محترم توی همون خونه هستن (منو نبینین که سرگردون غربت شدم)
وقتی هم که منو با لگد انداختن بیرون جز یه چمدون لباس و یه چمدون کتاب چیزی همراهم نبود. پس اینم اساس کشی حساب نمیشه.
و اما دیروز، بعد از 2 سال توی یه آپارتمان بودن مجبور به اساس کشی شدم و الان درد اون اجاره نشین های فلک زده رو میفهمم که چی میکشن!
شاید صد بار این پله ها رو بالا پایین رفتم، و شاید هر بار 40 کیلو بار روی شونه های نحیفم بود.. به عکس و شونه های نحیف دقت کنید.
از این حرف گذشته دردناک ترین قسمت این داستان جایی بود که کتابخونه ای رو که به خون دیده پر شده بود از کتاب، خالی ببینم.

قول کتابخونه رو داده بودم به دوستم. بار وانت شد و رفت.. کوفتش بشه!
خونه جدید موقته.. 35 روز تا بیام ایران. وقتی از ایران برگشتم تازه نصف دیگه اساس کشی شروع میشه.
دعا بفرمایید..
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت   توسط قدیس
|
13 بدر امسال ایرانی های دالاس هم مثل هر سال کنار دریاچه "لویز ویل" پهن بود..
گرون شدن ورودی پارک از 11 $ به 12 $ کلی دعوا راه انداخت.
جمع ایرانی بدون دعوا نمیشه، یعنی اصلا مزه نداره!


من فقط نیم ساعت وقت داشتم.. واسه خوردن! و عکاسی.
25 دقیقه خوردم، 5 دقیفه عکس گرفتم.
چیه؟ چرا اینجوری نقا میکنی؟

اینم برو بچه های خوشحال دالاس در حال قر دادن..
36 روز دیگه از شر من راحت میشن.

رقابت سر اینکه عکس کی رو تو شهروند چاپ کنم فعال داغه.
من هم گذاشتمش تو e bay هرکی بیشتر داد!! ((((:
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت   توسط قدیس
|
به عادت هر روزه وب گردی میکردم و از زحمات دوستانم تو بالاترین فیض میبردم که به یه سایت جالب برخوردم:

بابا اینها خیلی باحالن به خدا! مسجد نیوز...شاهکار اسمه..از اون بد تر.. شبستان مجازی! انوقت چیکار میشه کرد تو این شبستان؟؟
حالا یکی ندونه فک میکنه لابد مسجد شاه اصفهانی مسجد سپهسالار تهرانی یا یه چیزی تو این مایه ها باشه نه این چهار دیواری بد قواره..
من معماری میخونم، بیشترین حرصی که میخورم هم از طراحی این ساختمون و نمای زشتشه، شما که اعتقاد دارین مسجد خانه خداست، حداقل به زیباییش هم فکر کنید. چیمون از غریبه ها کمتره که کوچکترین کلیسا و کنیساشون تو هر دهات کوره ای سمبل زیباییه..

اینم لینکش: http://masjednews.blogfa.com
39 روز مانده...
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت   توسط قدیس
|
هندی ها معتقدند که آب، آتش ، خاک و اتر عناصر اصلی هستی هستند، یونانی ها معتقدند آب، آتش ، خاک و باد عناصر اصلی اند. این وسط چینی ها که اصلا 5 تا عنصر دارن که میگن هر چیزی تو آفرینش جزئی از این 5 عنصره.
ولی من به عنوان یه دانشجوی مجرد که باید شب گشنه نمونه یه اعتقاددیگه ای دارم.
من فکر میکنم تخم مرغ، پنیر، گوجه و روغن زیتون 4 اصل مهم زندگی باشه!
حالا استدلال:
ساعت 9 صبح: در صورتی که با یه دست مسواک میزنی با دست دیگه یخچال رو باز میکنی. پنیر.. واسه تجملاتی کردنش یه گوجه هم برمیداری. یه مقدار روغن زیتون میریزی روی پنیر ( نگین ااایییی، از یکی از دوستای عربم یادگرفتم، عالی میشه..) وقتی داری صورتتو میشوری یه ساندویچ درست میکنی که تو راه دانشگاه بخوری. مشکل صبحونه حل شد.
ساعت 1: گشنه از کلاس میرسی خونه، کیف به دست در یخچال رو باز میکنی، 4 تا تخم مرغ برمیداری، در حین روشن کردن گاز با عملیات ژانگولر تخم مرغ ها رو روغن زیتون داغ میشکونی لذیذ ترین نیمروی دنیا رو میزنی..
ساعت 12:30 شب: وقتی از سر کار برگشتی، خسته ای و جان در بدن نداری فقط یه املت داغ میتونه سرحالت کنه. اینم از شام.
شما اگه چیزی مهم تر از ترکیب این 3 امر مهم با اون 4 اصل مهم پیدا کردین، لطفا خبرم کنید.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت   توسط قدیس
|